نه بگویید

خیلی محکم، نه بگویید! (گام به گام استفاده از واژه «نه»)

ایکس‌نوین تحويل پیام بگذارید

گاهی فاصله ما با آن چیزهایی که دوست داریم به یک واژه دو حرفی گره می‌خورد و آن «نه» گفتن است. به خاطر تحریم این واژه از سوی ما، خیلی حرف‌ها می‌زنیم که واقعا دوست نداریم، خیلی جاها می‌رویم که واقعا نمی‌خواستیم، خیلی چیزها می‌خوریم که واقعا نمی‌توانستیم و خیلی کارها می‌کنیم که در حالت عادی هرگز به انجامشان فکر هم نمی‌کردیم. نه گفتن، یک مهارت و موهبت است که وقتی آن را بیاموزیم بزرگ‌ترین قدم را به سمت کنترل زندگی خودمان برداشته‌ایم.

در این سری از مقاله‌ها به سراغ مهارت «نه گفتن» می‌رویم و راهکارهایی کاربردی برای راحت‌تر انجام دادن این کار پیدا می‌کنیم.

 

ماهاتما گاندی

یک «نه» که با اعتقاد راسخ باشد بهتر از یک «بله» است که برای شاد کردن یا بدتر، برای پرهیز از دردسر و مشکل گفته شود.

 

چرا ما با «نه گفتن» بیگانه شده‌ایم؟
«نه» یکی از کوچک‌ترین واژه‌های زبان و از طرفی یکی از قدرتمندترین آنها است. فقط خدا می‌داند که ما برای استفاده نکردن از این واژه چه آسمان‌ها و ریسمان‌هایی را به هم بافته‌ایم! در حقیقت، بیگانگی ما با نه گفتن با چیزهای زیادی عجین شده است. بیایید چند مورد از پررنگ‌ترین علت‌ها را با هم بررسی کنیم.

 

علت اول: کسی که نه می‌گوید آدم سنگدل، بدجنس و خودخواهی است!
انسان، موجودی با خواسته‌های تمام نشدنی و کلکسیونی از حق‌های نامربوط است. به همین دلیل، رد شدن خواسته‌هایش از سوی کسانی که آن را می‌‌شنوند شبیه یک دیوار بتنی عمل می‌کند و محکم به صورتش می‌خورد. او فکر می‌کند کسانی که درخواستش را نپذیرفته‌اند، وجودش را رد کرده‌اند و به همین دلیل احساس ناراحتی و عصبانیت از تک‌تک سلول‌های جانش لبریز می‌شود. طرف مقابل نیز با دیدن آن واکنش ناگهانی، چهره در هم فرورفته و ابروهای در هم قفل شده با خودش فکر می‌کند که لابد، فرد سنگدلی است و در پاسخ به خشم و ناراحتی طرف مقابلش، احساس گناه می‌کند. اما واقعا چرا ماجرای «نه گفتن» باعث ایجاد احساس گناه در ما و «نه شنیدن» باعث عصبانی شدن طرف مقابل می‌شود؟ بیایید در ابتدا با مکانیزم ناراحتی نه شنیدن آشنا شویم.
ریشه ناراحتی‌ها به انتظارات برآورده نشده باز می‌گردد. در حقیقت، وقتی به درخواست کسی نه می‌گوییم، بر خلاف انتظار او عمل کرده‌ایم. او درخواستش را با این زمینه فکری مطرح کرده که ما بی ‌برو برگرد، انتظارش را برآورده می‌کنیم. یادتان باشد، تا زمانی که به کسی قولی نداده‌اید، مجبور نیستید طبق خواسته‌هایش عمل کنید و ناراحتی او به هیچ عنوان، تقصیر شما نیست. فردی که نه شنیده، مسئول مستقیم ناراحتی خودش است. چون انتظار غیر واقع بینانه‌ و حتی غیر منصفانه‌ای از دیگران داشته است. وقتی این موضوع را با اعماق وجودتان درک کنید، احساس رهایی و شادی بزرگی در قلبتان شعله‌ور خواهد شد.

 

 

خاطره اولین «نه» زندگی‌ام که هنوز هم از گفتنش خوشحالم!
هیچ وقت بار اولی که واقعا به دیگران نه گفتم را فراموش نمی‌کنم. این تجربه به من شهامت داد که در طول زندگی‌ام بتوانم به درخواست دیگران نه بگویم. اولین نه زندگی‌ام به زمان دانشجویی برمی‌گردد. آن زمان با یک خروار مداد و کاغذ و ماژیک، سر جلسه آزمون عملی طراحی نشسته بودم. در میانه‌های آزمون بودم که یکی از دخترهای همکلاسی‌‌ام با انگشتش از پشت من را صدا کرد.
خواستم خیلی با احتیاط، نیمچه نگاهی به او کنم که ناگهان برگه طراحی‌اش را به صورتم چسباند و آهسته گفت: «تو که خوب می‌کشی مال منم بکش. بدو!» در واقع، او چیزی از من نمی‌خواست و رسما داشت دستور می‌داد. آن دختر، دوستم نبود اما چند باری در درس‌های تئوری از او سوال پرسیده بودم. شاید به همین دلیل بود که انتظار داشت بی هیچ تعللی درخواستش را قبول کنم. در آن زمان، درونم پر از استرس، خشم و فکرهای جورواجور شده بود. ترکیب این مواد اولیه دست به دست هم دادند تا کاری که هرگز فکرش را هم نمی‌کردم انجام دهم؛ به جای این که برگه سفید طراحی را از او بگیرم، با دستم آن را به سمت خودش هل دادم و گفتم: «نه، من نمی‌تونم مال شما رو انجام بدم.» او خشکش زد و دستان من از شدت استرس و هیجان یخ کرد! بماند که بعد از امتحان، دو ساعتی داشت در مورد اهمیت کمک‌های خودش و نمک نشناسی من برایم سخنرانی می‌کرد! او غر می‌زد و من ته دلم قند آب می‌شد که با یک نه گفتن، چه خیال راحت و احساس خوبی برای خودم خریده‌ام. همین اتفاق ساده و گفتن این نه کوچک، مسیر اهمیت دادن به خواسته‌هایم را برایم باز کرد. درست شبیه رخنه‌ای که در یک سد بزرگ، نفوذ می‌کند… .

 

وارن بافت

تفاوت میان افراد موفق و افراد بسیار موفق این است که افراد بسیار موفق تقریبا به همه چیز «نه» می‌گویند.

 

نه بگویید

 

علت دوم: کسی که نه می‌گوید، آدم خودخواهی است
گاهی اشتباه در زاویه نگاهمان به زندگی و آدم‌ها کار دستمان می‌دهد. در نتیجه، به جای آن که از دید خودمان به خودمان نگاه کنیم، مدام از دریچه نگاه و قضاوت دیگران به تماشای خودمان می‌نشینیم و تصمیم‌هایمان را نیز به همین ترتیب دنبال می‌کنیم. همه ما دوست داریم که در نگاه دیگران، فردی مهربان، بخشنده و شاد باشیم. این چیز خوبی است. اما وقتی از حد بگذرد، وقتی که دیگر نخواهیم از ترس چسباندن انگ خودخواه بودن به خواسته‌های کم و زیاد دیگران نه بگوییم، آنچه که دوست داریم و از انجامش لذت می‌بریم به خواسته‌ای نادرست و آنچه دیگران دوست دارند – یا بهتر است بگوییم، به آن نیاز دارند – به خواسته‌ای برحق و کاملا درست تبدیل می‌شود. در این شرایط اگر کار دیگری انجام دهیم، به حساب خودخواهی ما نوشته می‌شود. حتی شاید در چشممان زل بزنند و بگویند: «برای رسیدن به کارهای خودت روی من رو زمین انداختی؟!»
وقتی مرزها مه‌آلود باشند، آن فتنه‌گر خاموش درون انسان‌ها بیدار می‌شود تا همه را برای خودش قربانی کند. نه گفتن، خودخواهانه نیست. توجه کردن به خودتان از شما انسان خودخواهی نمی‌سازد. این کار ضروری است. مشکل اینجا است که اگر مدام به دیگران پاسخ مثبت دهید و اولویت‌های آنها را بر اولویت‌های خودتان مقدم بدانید، دیگر زمان و انرژی کافی برای توجه به خودتان نخواهید داشت و به تدریج تندخو، بدبین و بیچاره خواهید شد. زندگی برای دیگران، شامل زندگی خودتان نمی‌شود و فقط زمان با ارزش و بازگشت ناپذیرتان را به نابودی می‌کشاند. یادتان باشد، اول به خودتان، بعد به خانواده‌تان و در جایگاه سوم به خواسته دیگران اهمیت بدهید؛ آن هم تا زمانی که با معیارها و توانایی‌هایتان هم راستا باشد. شاید انگشت اتهام دیگران به سمتتان دراز شود و شما را فردی خودخواه بنامند. کار زیادی در این مورد نمی‌توانید انجام دهید. در واقع، اهمیتی هم ندارد. چون شما مسئول احساس دیگران نیستید. شما فقط به خواسته‌ای که آزارتان می‌داده نه گفته‌اید. همین.

 

قدم برداشتن با خیالی راحت…
همه ما مسیر پی پیچ و خمی را در جاده نه گفتن‌های زندگی‌مان طی می‌کنیم. شاید اولین مرتبه‌‌ای که به درخواست دیگران نه بگوییم کمی دردمان بیاید. اما بعد از آن احساس عجیبی را تجربه خواهیم کرد؛ این که از خودمان و حس خوبی که داشتیم در مقابل خواسته‌های دیگران محافظت کرده‌ایم. این حس، ترکیبی از غرور و خیالی راحت است. کشف علت‌های فرار از نه گفتن، کار بسیار مهمی است. چون قطع کردن ساقه یک علف هرز، آن را از بین نمی‌برد. روش درست حذف آن، از بین بردن ریشه گیاه است. در قسمت بعدی علت‌های مهم دیگری را با هم بررسی می‌کنیم.


این محتوا را به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 1 =